احمد مجد الاسلام كرمانى

163

سفرنامه كلات ( فارسى )

اينطور اجازه ميدهد كه دزد و قاتل و مقصر پلتيكى كه اسباب نجات يك مملكت و حيات يك ملت مىشود باهم ، هم عنان و مصاحب در يك زندان باشند اينجا حضرت اشرف سيماى خود را تغيير داد و با نهايت استعجاب پرسيد : مگر شما را كجا منزل داده بودند ؟ هر سه نفر يك دفعه جواب داديم : در انبار حكومتى در محبس سارقين . با نهايت تغير فراش‌باشى را مخاطب فرمودند و كلمات بسيار سخيف به او گفتند . زن قحبه قرمساق ، پدرسوخته كى من به تو چنين دستور العملى دادم و چرا آقايانرا آنجا بردى ، بنده با كمال تأسف گفتم اينهم يكدليل بر مدعى ما كه اگر قانون داشتيم فراشباشى شما بدون اجازه حضرت اشرف چنين كارى نميكرد اما چون قانون نيست مسئوليت نيست و چون مسئوليت نيست و ميداند هرچه بسر ما بياورد كسى از او مؤاخذه نخواهد كرد و بيكى دو فحش ، عمل ختم مىشود او هم هرچه خواسته كرده باز حضرت اشرف فحش زيادى بفراشباشى دادند او هم در جواب نظر تندى به من انداخت و با چشم به من تهديد ميكرد و بعد از آن جواب داد : قربان زندان نيست خلوتى است پاكيزه چند نفر هم آنجا هستند ، حضرت اشرف فرمودند البته منزل بسيار صحيحى براى آقايان تهيه كن كه تا در نزد من ميهمان هستند بر آنها بد نگذرد و اراده فرمودند كه براى نماز برخيزند ، بنده با كمال جرئت عرض كردم : اولا به حكم همان قرآن كه فرموديد تهيه آسايش ماها از نماز براى شما واجب‌تر است بعلاوه از دو سه دقيقه تأخير نماز قضا نميشود دو كلمه ديگر بعرض ما برسيد عند اللّه ضايع نخواهد شد ، فرمودند حاضرم بفرمائيد . عرض كردم البته خاطر محترم مسبوق است كه پيغمبر اكرم ( ص ) وقتى كه اسراى كفار را حضور مباركش ميآورند با محترمين آنها به چه نوع سلوك ميفرمود و آنها را محترم ميداشت ، حالا ما عرض نميكنيم عالم و فاضل و فقيه و مربى ملت هستيم ، عرض ميكنم ادنى مسلمانى بلكه كافر ولى عادت ما بر اين گونه زندگانى نبوده و ميدانم حضرت اشرف با ما عداوتى شخصى ندارند لهذا استدعا دارم اگر بكشتن ما مأموريد زودتر ما را آسوده فرمائيد . ( ستجدنا إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ) و اگر فى الحقيقه